اشنائی باشبهات وهابیت
آشنايي با پاسخ برخي شبهات * اولين بار چه کسي از زيارت قبر پيامبر جلوگيري کرد؟ حاکم نيشابوري (متوفاي 405 هـ .) از داود بن ابو صالح نقل مي کند : روزي مروان حَکَم ديد که شخصي صورت خود را بر قبر پيامبر گذاشته است، با شتاب سوي او آمد. گردن او را گرفته، از جاي بلند کرد و گفت: مي داني چه مي کني ! منظور وي اين بود که چرا به زيارت سنگ و کلوخ آمده اي ! زائر که ابو ايوب انصاري ـ از صحابه پيامبر(ص) بود ـ گفت: آري خوب مي دانم که چه مي کنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده ام، بلکه به زيارت پيامبر(ص) آمده ام. از پيامبر خدا(ص) شنيدم که فرمود: بر دين خدا اگر متولّيان آن اهل بودند،گريه نکنيد و اگر نااهلان برآن حاکم بودند بگرييد. جالب است که اين حديث را حاکم و ذهبي هر دو صحيح مي دانند. از اين رخداد تاريخي به خوبي روشن مي شود که ريشه اين تفکّر از بني اميه و به خصوص مروان بن حکم ، همان طرد شده رسول خدا(ص) است.(1) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. مستدرک حاکم، ج4، ص 560 --[24]-- * آيا دست کشيدن قبر شريف پيامبر(ص) و تبرّک جستن به آن و برداشتن از تربت شريف مشروع است ؟ و آيا کساني از صحابه و تابعين ـ خواه مورد تأييد شيعه باشند يا نباشند ـ دست به چنين کاري زده اند؟ 1 ـ آري، فاطمه زهرا(س) از تربت قبر پيامبر برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بيت شعر سرود.(1) 2 ـ ابو ايوب انصاري صورت خود را روي قبر شريف پيامبر گذاشت.(2) 3 ـ بلال حبشي خود را روي قبر شريف پيامبر انداخت و بدن خود را به قبر مي ماليد فَجَعَلَ يَبْکي عِندَهُ وَ يُمَرِّغُ عَلَيهِ .(3) 4 ـ عبدالله بن عمر دست خودرا روي قبر شريف مي گذاشت .(4) 5 ـ ابن منکدر ـ تابعي ـ صورت خود را روي قبر پيامبر مي گذاشت و مي گفت: هر زمان مشکل و يا فراموشي و لکنت زبان برايم پيش مي آيد، از قبر پيامبر طلب شفا و يا کمک مي کنم.(5) * آيا علماي مذاهب چهارگانه، درباره تبرّک جستن يا دست کشيدن به منبر و قبر پيامبر و يا قبور صالحين، نظر مثبت دارند؟ آري، از احمد بن حنبل رييس مذهب حنابله، و رملي شافعي و محب الدين طبري و ابو الصيف يماني ـ يکي از علماي بزرگ مکه ـ و زرقاني مالکي و عزامي شافعي و ديگران نقل شده است، که تفصيل آن به اين شرح است: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ارشاد الساري، ج3، ص352 2. مستدرک حاکم، ع 560 ـ وفاء الوفا، ج4، ص1404 3. سير اعلام النبلاء، ج1، ص358 ; اسدالغابه، ج1، ص208 4. شرح الشفاء، ج2، ص199 5. سير اعلام النبلاء، ج3، ص213 --[25]-- 1ـ عبدالله، فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم پرسيدم: مسّ منبر رسول الله و تبرّک با مس کردن آن، و بوسيدن و يا مسّ و متبرّک شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب، چه حکمي دارد؟ پدرم گفت: هيچ اشکالي ندارد.(1) 2 ـ رملي شافعي مي گويد: تبرّک جستن به قبر پيامبر و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادي ندارد.(2) 3 ـ محب الدين طبري شافعي گويد: بوسيدن قبر و دست گذاشتن روي آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است.(3) 4 ـ از نظر تاريخي ثابت شده است که مردم از خاک پاک قبر پيامبر(ص) و حضرت حمزه بلکه از کلّ مدينه به عنوان تبرک بر مي داشتند و رواياتي هم وارد شده که تربت مدينه شفاي هر دردي است و باعث ايمني از جذام و صداع است . از جمله زرکشي مي گويد : تربت قبر حمزه از حکم منع برداشتن خاک حرمين، استثنا شده است; زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براي معالجه صداع است.(4) ابو سلمه از پيامبر نقل مي کند : غُبارُ الْمَدِينَةِ يُطْفِي الْجذام . ابن اثير جزري از پيامبر نقل کرده: وَالَّذي نَفْسِي بِيَدِهِ إنَّ في غُبارِها شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء . سوگند به کسي که جان من در دست اوست، غبارِ خاک مدينه باعث شفاي هر دردي است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. الجامع في العلل و معرفة الرجال، ج2، ص32 ; وفاءالوفا، ج4، ص1414 2. کنز المطالب، ص219 3. اسني المطالب، ج1، ص331 4. وفاء الوفا، ج1، ص69 --[26]-- سمهودي مي نويسد: روش صحابه و ديگران اين بود که از خاک قبر پيامبر برمي داشتند(1) . * نمونه اي بياوريد که اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرک جسته باشند. دو مورد ذيل، نمونه هايي هستند از موارد بسيار که از نظر شما مي گذرد: تبرک به قبر و خاک قبرِ بخاري. 1 ـ سُبکي مي گويد: مردم سمرقند به قدري از خاک قبر بخاري برداشتند که قبر ظاهر شد به طوري که نمي شد جلوي مردم را گرفت تا اين که ضريح مانندي را بر روي قبر گذاشتند.(2) تبرّک پيروان ابن تيميه به جنازه او . 2 ـ ابن کثير مي گويد: تشييع کنندگان دستمال و عمامه هاي خود را به عنوان تبرک روي جنازه ابن تيميه انداختند... و آب غسل او را به عنوان تبرک نوشيدند !(3) * آيا استغاثه و طلب حاجت از غير از خدا جايز است ؟ اگر کسي بگويد: اي محمد، حاجت مرا روا کن و منظورش شفاعت و وساطت و دعا براي تعجيل و انجام کار باشد هيچ اشکالي ندارد. آيات فراواني در قرآن هست که ظاهر آنها صدور فعل از بنده خداست: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. وفاء الوفا، ج1، ص544 2. طبقات الشافعيه، ج2، ص233 ; سير اعلام النبلاء، ج12، ص467 3. البداية و النهايه، ج14، ص136 --[27]-- ...وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاکْسُوهُمْ... .(1) وَمَا نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ... .(2) وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ... .(3) با اين که بي نياز کننده، تنها خداوند است، ليکن در اين آيات، خداوند ـ عزّ و جلّ ـ پيامبر و مؤمنين را نيز رازق و شريک در بي نياز ساختن مردم دانسته است. علاوه بر اين ، صحابه به هنگام گرفتاري به قبر پيامبر متوسّل مي شدند. عسقلاني مي گويد : در زمان خلافت عمر مردم گرفتار قحطي و خشکسالي شدند، شخصي از اصحاب به قبر پيامبر متوسّل شد و گفت : يا رسول الله اِسْتَسْقِ لاُِمَّتِکَ فَاِنَّهُمْ قَدْ هَلَکُوا ... (4)و شخصيت هايي چون ابن حِبّان و ابن خُزيمه و ابوعلي خلال، شيخ الحنابله در زمان گرفتاري ، به قبور اهل بيت پيامبر متوسّل مي شدند: * الف . ابن حِبّان (متوفاي 350 هـ .) در کتاب خود الثقات مي گويد: بارها به زيارت قبر علي بن موسي الرضا(ع) رفتم و در مدتي که در طوس بودم، هر وقت مشکلي بر من عارض مي شد، به زيارت قبر آن حضرت مي رفتم و از خداوند مي خواستم که مشکلم را برطرف کند و الحمد للهِ مشکلم برطرف مي شد و اين را مکرّر امتحان کردم و نتيجه گرفتم.(5) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. نساء : 5 2. توبه : 74 3. توبه : 59 4. فتح الباري، ج2، ص557 5. کتاب الثقات، ج8، ص456 --[28]-- * ب. محمد بن مؤمل شاگرد ابن خُزيمه که شيخ بخاري و مسلم و به اصطلاح شيخ الاسلام است مي گويد: به همراه استادم ابن خزيمه و جمعي از اساتيد به زيارت بارگاه قبر علي بن موسي الرضا(ع) در طوس رفتيم، استادم ابن خزيمه چنان در برابر آن بقعه متبرکه تعظيم و تواضع کرد که همگي در شگفت مانديم.(1) * ج. ابو علي خلال، شيخ حنابله، مي گويد: هرگاه مشکلي بر من عارض شود، قبر موسي بن جعفر(ع) را زيارت مي کنم و به ايشان متوسل مي شوم و خداوند مشکل مرا آسان مي کند.(2) * د. محمد بن ادريس شافعي به قبر ابو حنيفه ، و احمدبن حنبل به قبر شافعي متوسل مي شد.(3) * هـ . مسلمانان، به قبر ابو ايوب انصاري متوسل مي شدند و براي طلب باران به قبر او پناه مي بردند.(4) * و. مردم سمرقند براي طلب باران به قبر محمدبن اسماعيل بخاري متوسل شدند.(5) نکته مهم اين است که بزرگان اهل سنت به صراحت مردم را تشويق به استغاثه و توسل کرده اند. قسطلاني گويد: سزاوار است که زائر در کنار قبر پيامبر(ص) زياد دعا و استغاثه کند و متوسل شود و طلب شفاعت و بي تابي کند و ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. تهذيب التهذيب، ج7، ص339 2. تاريخ بغداد، ج1، ص120 3. مناقب ابي حنيفه، ج2، ص199 4. مستدرک حاکم، ج3، ص518 5. سير اعلام النبلاء، ج12، ص469 ; طبقات الشافعيه، ج2، ص234 --[29]-- سزاوار است که خداوند شفاعت پيامبر را در حق او بپذيرد.(1) * چه دليلي بر مشروعيت زيارت قبور داريم ؟ در پاسخ اين پرسش، از کتاب و سنّت مي توان بهره جست . روش اصحاب نيز دليل بر جواز اين کار است . * الف . قرآن کريم : وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ... .(2) يعني اگر آنان وقتي به خود ستم مي کردند، سراغ تو مي آمدند و از خداطلب آمرزش مي کردند و پيامبر هم براي آنان طلب آمرزش مي کرد ، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند . اين آيه بر زيارت پيامبر(ص) در حيات و ممات تشويق مي کند; چنان که سبکي مي گويد : علما از اين آيه عموميت حکم در حيات و وفات پيامبر(ص) را استفاده کرده اند، چون طبق روايات از پيامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود : حَياتي خَيرٌ لَکُمْ تحدثون و نحدث لکم و وفاتي خير لکم تعرض علي أعمالکم... (3) * ب . سنت پيامبر اکرم(ص) روايات و احاديث بسياري از رسول خدا (ص) در تشويق به زيارت قبر شريف خود، پس از رحلتش، نقل شده است : مَنْ زَارَ قَبْرِي وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي .(4) * ج . فعل صحابه إنَّ عُمَرَ لمّا قدم المدينة من فتوح الشام کان أوّل مابدأ بالمسجد، سلّم ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. المواهب اللدنيه، ج3، ص417 2. نساء : 64 3. طرح التثريب، ص297 4. السنن الکبري، ج5، ص245 --[30]-- عَلي رسول الله .(1) إنَّ ابنَ عُمَرَ کان اِذا قدم من سفر آتي قبر النّبي(ص).(2) * حديث لا تُشَدُّ الرِّحَالُ إِلاّ إِلَي ثَلاثَةِ مَسَاجِدَ... زيارت قبور و قصد زيارت را منع مي کند ؟ خير، به دلايلي که در ذيل مي آوريم: * الف . احتمال مي رود که مستثني منه در اين حديث، مکان يا مسجد باشد ، ولي قسطلاني در ارشاد الساري (ج2، ص332)، تأکيد دارد که مراد مسجد است. بنابراين، هيچ دلالتي بر حرمت قصد زيارت مشاهد متبرکه ندارد. * ب. اين حديث در مورد خودش نيز مورد عمل نيست; زيرا اگر مراد اين است که قصد کردن هيچ مسجدي جز آن سه مسجد روا نيست ، اين با عمل پيامبر(ص) که به طور قطع هر شنبه به مسجد قبا مي رفتند، مخالف است. * ج. بلال حبشي قطعاً به قصد زيارت قبر پيامبر از شام به مدينه آمده است و داستان او معروف است. * د. علماي فريقين (شيعه وسني) قصد کردن زيارت پيامبر را راحج دانسته و در برابر ابن تيميه ـ يعني همان کسي که شبهه حرمت زيارت را مطرح کرد ـ به شدت موضع گرفته اند. * قسطلاني مي گويد: قول ابن تيميّة حيث منع زيارة قبر النبي(ص) وَهُوَ مِن أبشع ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. شفاء السقام، ص44 2. وفاء الوفا، ج4، ص1340 --[31]-- المسائل المنقولة عنه .(1)
گفتار ابن تيميه در منع زيارت قبر رسول خدا(ص) از بدترين مسائلي است که از او نقل شده است. * غزالي مي گويد: کلّ من يتبرک بمشاهدته(ص) في حياته، يتبرک بزيارته بعد وفاته ويجوز شدّالرحال لهذا الغرض .(2) هرکس پيامبر را در حال حيات مي ديد و متبرک مي شد، بعد از وفات ايشان نيز با زيارت حضرت از ايشان متبرک مي شود و کوچ کردن به قصد زيارت پيامبر(ص) نيز جايز است. * هـ . احاديثي از طريق فريقين نقل شده است که تأکيد بر زيارت مطلق قبور دارد: عَنِ النَّبيّ(ص) : نَهَيْتُکُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ أَلا فَزُورُوهَ .(3) جمهور اهل سنت، از عبارت فَزُورُوهَ استفاده استحباب کرده اند ولي ابن حزم برداشت وجوب کرده است.(4) * آيا جايز است زنان به زيارت قبور بروند، با توجه به آنچه از پيامبر(ص) نقل شده است: لعن الله زائرات القبور ؟ پاسخ اين پرسش بدين شرح است : * الف . در رواياتي آمده است که حضرت فاطمه زهرا(س) و يا عايشه به زيارت قبور مي رفتند: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ارشاد الساري، ج2، ص329 2. احياء العلوم، ج1، ص258 ; ذهبي در استدلال به اين حديث تأمل دارد. سير اعلام النبلاء، ج4، ص484 3. صحيح مسلم، ج3، ص65 4. التاج الجامع للاصول، ج1، ص381 --[32]-- إِنَّ فاطِمَةَ کانَتْ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها حَمْزَةَ کُلّ جُمُعَة فَتُصَلّي وَتَبْکِي عِنْدَهُ .(1) فاطمه زهرا، هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و آن جا نماز مي خواند و گريه مي کرد. ابن أبي مليکه مي گويد: رَأَيْتُ عائِشَةَ تَزُورُ قَبْرَ أَخِيها عَبْدالرَّحْمن وَماتَ بِالْحبشي وَ قُبِّرَ بمکة .(2) عايشه به زيارت قبر برادرش عبدالرحمان در مکه مي رفت... . * ب . اين حديث ـ لَعَنَ الله زائرات القبورـ بوسيله حديث بُريده نسخ شده و يا معارض آن است ; چنان که حاکم نيشابوري و ذهبي به آن تصريح کرده اند. روايت بريده اين است : نَهي رَسُول الله(ص) عَنْ زِيارَةِ الْقُبُورِ ثُمَّ أَمَرَ بِزِيارَتِه .(3) * ج . علماي اهل سنت به استحباب زيارت قبور براي زنان فتوا داده اند: * ابن عابدين مي گويد : هل تستحبُّ زيارة قبره(ص) للنساء؟ الصحيح : نعم بلا کراهة، بشروطها علي ما صرّح به بعض العلماء ، اما علي الأصحّ من مذهبنا و هو قول الکرخي وغيره: من أنّ الرّخصة في زيارة القبور ثابتة للرجال و النساء جميعاً فلا اشکال ، و اما علي غيره فذلک نقول بالاستحباب ، لإطلاق الأصحاب ، بل قيل واجبة .(4) * د . اين حديث (لَعَنَ اللهُ زائرات الْقُبُور) سه طريق دارد که هر سه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سنن الکبري، ج4، ص132 ; مصنف عبدالرزاق، ج3، ص572 2. مصنف عبدالرزاق، ج3، ص570 3. السنن الکبري 4 : 131 ; مستدرک حاکم 1 : 374 . 4. رد المختار، ج2 ،ص263 ; المواهب اللدنية، ج3، ص405 --[33]-- ضعيف است . در طريق اول ابن خثيم است و گفته اند که به احاديث او استدلال نمي شود.(1) در طريق دوم باذان است که حديث او هم مورد استناد نيست.(2) در طريق سوم عمر بن ابي سلمه است که او را هم ضعيف دانسته اند.(3) * آيا نماز خواندن و دعا کردن کنار قبور اوليا و صلحا و يا قبر پيامبر(ص) اشکال دارد ؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت: * الف . آيه شريفه وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ... دلالت بر رجحان دعا در کنار قبر پيامبر(ص) دارد، چون تعبير جَاءُوکَ زمان حيات و زمان رحلت ، هر دو را شامل مي شود . * ب . فاطمه زهرا(س) هر هفته ـ روز جمعه ـ کنار قبر حضرت حمزه حضور مي يافت و در آن جا نماز مي خواند و گريه مي کرد. حاکم نيشابوري گويد: راويان اين حديث همگي ثقه هستند.(4) * ج . سيره مسلمين بر اين بوده است. * شافعي گفته است: براي رفع مشکلاتم کنار قبر ابو حنيفه مي آيم و دو رکعت نماز مي خوانم.(5) * ابراهيم حربي گويد: قبر معروف الکرخي الترياق المجرب است . ذهبي در تفسير اين کلمه گفته است: مقصود استجابت دعاي گرفتار ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ميزان الاعتدال، ج2، ص459 2. تهذيب الکمال، ج4، ص6 3. سيراعلام النبلاء، ج6، ص33 4. مستدرک حاکم 1 : 377 . 5. تاريخ بغداد، ج1، ص123 --[34]-- در کنار قبر معروف کرخي است .(1) * جزري مي گويد : دعا در کنار قبر شافعي مستجاب است.(2) * آيا معناي حديث: لَعَنَ اللهُ الْيَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ اَنْبِيائِهِمْ مَساجِدَ و حديث : اَلَّلهُمَّ لا تَجْعَلْ قَبْري وَثَن نهي از نماز و دعا در کنار قبر پيامبر و ساير قبور نيست؟ در پاسخ اين پرسش نيز مانند پرسش هاي پيشين بايد به چند نکته بپردازيم: * الف . افرادي که در سند اين حديث قرار دارند ، يا ضعيف هستند و يا مجهول; مثلا عبدالوارث نزد علماي رجال اهل سنت مردود است، چون قَدَري مسلک بوده است. و ابو صالح مردّد بين ضعاف و ثقات است و عبدالله بن عثمان منکر الحديث و ابن بهمان شناخته شده نيست. پس حديث از نظر سند اشکال دارد. * ب . هيچ دلالتي بر حرمت نماز و دعا در جوار قبور ندارد; زيرا اشاره به روايت کنيسه حبشه دارد که به هنگام مرگ فردي از صالحان خود، مسجدي بر روي قبرش بنا مي کردند و عکس هايي روي آن مي گذاشتند و به سوي آن عکس ها و قبر سجده مي کردند و اين معني ارتباطي به خواندن نماز براي خداوند و رو به کعبه در کنار قبور صالحان ندارد. * قرطبي مي گويد : اِنَّما صوَّر اوائلهم الصور ليتأنسوا بها ويتذکّروا أفعالهم الصالحة فيجتهدون کإجتهادهم ويعبدون عند قبورهم ثمّ خلَّفهم قوم جهلوا مرادهم و وسوس لهم الشيطان ، إن اسلافهم ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سيراعلام النبلاء، ج9، ص343 2. الجواهر المضيئه، ج1، ص461 --[35]-- کانوا يعبدون هذه الصور ويعظّمونها فحذّر النبي عن مثل ذلک .(1) * و بيضاوي مي گويد : لمّاکانت اليهودوالنصاري يسجدون لقبور الأنبياء تعظيما لشأنهم ويجعلونها قبلة يتوجّهون في الصلاة نحوها واتخذوها اوثاناً، لعنهم النبيّ(ص)... (2) * ج . بسياري از علماي اهل سنت فتوا به جواز نماز خواندن در مقبره ها داده اند; از جمله آنها است مالک : ـ کان مالک لا يري بأساً بالصلاة في المقابر و هو اذا صلّي في المقبرة کانت القبور بين يديه وخلفه و عن يمينه وشماله . ـ و قال مالک لا بأس بالصلاة في المقابر و قال : بلغني إن بعض اصحاب النبي کانوا يصلّون في المقبرة .(3) * عبدالغني نابلسي مي گويد : اذا کان موضع القبور مسجداً أو علي طريق، أو کان هناک أحد جالس، أو أن قبر وليّ من اولياءالله أو عالم من المحقّقين، تعظيماً لروحه المشرفة، علي تراب جسده اعلاماً للناس اِنّه وليّ ليتبرکوا به، و يدعواالله عنده فيستجاب لهم، فهو أمر جائز، لا مانع منه .(4) * آيا ساختن گنبد ، ضريح و مانند آن بر قبور جايز است ؟ به چند دليل جايز است : ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ارشاد الساري، ج3، ص497 2. همان 3. المدونة الکبري، ج1، ص90 4. الحديقة النديه، ج2، ص630 --[36]-- * الف . دليلي بر حرمت، جز روايت ابي الهياج نيست(1) و اين روايت از نظر سند مورد اشکال است; زيرا وکيع و حبيب بن ابي ثابت از راويان سند اين حديث هستند و هر دو از نظر اهل سنت مردود مي باشند. * ب . در دلالت حديث نيز جاي بحث و گفت و گوست; چون وَ لا قَبراً الاّ سوّيته به معناي تخريب بناي قبور نيست ، بلکه به معناي مسطح کردن آن در مقابل تسنيم است. قسطلاني مي گويد : السنة في القبر تسطيحه ، و انَّه لا يجوز ترک هذه السنّة لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض ، وانّه لا منافات بين التسطيح و حديث ابي هياج ، : لأنّه لم يُرَد تسويته بالأرض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار ... (2) * ج . روش مسلمين اين بوده که روي قبرها بنا مي ساختند. 1 ـ بناي حجره شريف نبوي. 2 ـ قبرابراهيم فرزند پيامبر درخانه محمدبن زيدبن علي بود . 3 ـ بناي مسجد، روي قبر حمزه(ع) در اوايل قرن دوم هجري. 4 ـ بناي قبر سعد بن معاذ . اين قبر در منزل ابن افلح بود و در زمان عمربن عبدالعزيز بر روي آن گنبد ساختند.(3) 5 ـ بنا بر روي قبر باهلي (سال 275 هـ .) در بصره.(4) 6 ـ بنا بر روي قبر امير مؤمنان حضرت علي بن ابي طالب(ع) در ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. صحيح مسلم، ج3، ص61 2. ارشاد الساري، ج2، ص468 3. وفاء الوفا، ج2، ص545 4. سير اعلام النبلاء، ج13، ص285 --[37]-- قرن دوم. 7 ـ بنا بر روي قبر سلمان فارسي.(1) 8 ـ بنا بر روي قبر ابوعوانه (سال 316 هـ .).(2) * آيا حديث: نَهي رَسُول الله(ص) أن يجصّص القبر وأن يعقد عليه وأن يبني عليه (3) صريح در منع از ساختن بنا بر قبور نيست ؟ تمامي طرق و اسناد اين روايات، مورد اشکال است، به ص 182 الوهابية ، دعاوي و ردود مراجعه شود. * آيا روشنايي بر قبور مثل شمع ، لامپ و غيره اشکال شرعي دارد؟ به چند دليل اشکال ندارد : * الف . طبق روايات اهل سنت، پيامبر(ص) شبي مي خواست وارد قبر و يا قبرستاني شود ، دستور داد چراغ روشن کردند.(4) * ب . سيره و روش مسلمين بر اين بود که بر روي قبور بعضي از صحابه و صلحا چراغ و به اصطلاح قنديل روشن مي کردند: * قنديل بر قبر ابو ايوب انصاري، در قرن چهارم.(5) * قنديل بر قبر زبيربن عوام، در قرن چهارم.(6) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. تاريخ بغداد، ج1، ص163 2. سير اعلام النبلاء، ج14، ص419 3. صحيح مسلم، ج3، ص63 4. الجامع الصحيح، ج3، ص372 5. تاريخ بغداد، ج1، ص154 6. المنتظم، ج14، ص383 --[38]-- * قنديل بر بارگاه حضرت موسي بن جعفر(ع)، اوايل قرن پنجـم.(1) * ج . حديث لَعَنَ اللهُ الْمُتَّخذينَ عَلَيها الْمَساجِدَ وَالسُرُج از نظر سند مورد اشکال است; زيرا راوي آن ابو صالح است که از نظر اهل سنت ضعيف و مردود است و شارحان اين حديث گفته اند: نهي در اينجا ارشادي است نه مولوي ; چنان که سِنْدي و عزيزي و علي ناصف و شيخ حنفي بدان اشاره کرده اند.(2) * آيا نذر کردن براي صلحا و مؤمنان زنده و يا مرده جايز است ؟ به چند دليل جايز است: * الف . احاديثي از کتب اهل سنت دلالت بر جواز دارد: عَنْ ثابت بن الضحاک، عَنِ النَّبيّ(ص) إنّ رجلا سَأَلَهُ انّه نذر أن يذبح ببوانة، فأتي رسول الله فاخبره ، فقال : هل کان فيها وثن من أوثان الجاهليّة يُعبد؟ قالوا: لا، قال: هل کان فيها عيد من اعيادهم؟ قالوا: لا، قال رسول الله(ص) : اوف بنذرک ، فانّه لا وفاء لنذر في معصية الله و لا فيما لا يملک ابن آدم .(3) اگر نذر، طبق روال جاهليت نباشد; يعني براي بت و اعياد کفار نباشد، وفاي به نذر لازم است. * ب . عزامي شافعي در تأييد اين نذرها مي گويد: کسي که در وضع نذر مسلمين تحقيق کند، چنين به دست مي آورد که قصدشان از اين قرباني ها و نذرها براي مردگان جز صدقه از طرف آنها و اهداي ثواب براي آنان، چيز ديگري نيست ، و اجماع از اهل سنت بر اين است که ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. وفيات الاعيان، ج5، ص310 2. شرح الجامع الصغير،ج3، ص198 ; سنن نسائي، ج4، ص95 ; التاج، ج1، ص381 3. ابو داود، ج3، ص238 --[39]-- صدقه زندگان براي مردگان سودمند است و به آنان مي رسد . و احاديث در اين زمينه بسيار است. سپس عزامي به اين حديث اشاره مي کند: سعد از پيامبر(ص) پرسيد: مادرم در گذشته است و يقين دارم که اگر زنده بود، صدقه اي مي داد. آيا اگر من از طرف او صدقه بدهم سودي به حالش خواهد داشت؟ پيامبر فرمود : آري . پرسيد: کدامين صدقه سودمندتر است؟ فرمود: الماء . پس سعد چاهي را حفر کرد و آن را صدقه براي مادر خود قرار داد.(1) * ج . قبرهايي از مسلمانان بوده و هست که معروف به قبور نذور است و مسلمين براي آنان نذرها مي کردند. * قبر البستي در مراکش * قبر النذور در بغداد * قبراحمد البـدوي.(2) * نظر اسلام در مورد جواز و عدم جواز جشن ها و عزاداري ها چيست؟ به يقين جايز است، زيرا: * الف . اصل در اشياء، اباحه و جواز است، مگر دليلي بر خلاف آن وجود داشته باشد . * ب . نص قرآن نيز تشويق به تعظيم شعائر کرده است. * ج . روش مسلمانان از گذشته تا کنون، بر به پاداشتن مراسم ولادت پيامبر و جشن و سرور بوده، چنان که قسطلاني و دياربکري ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. فرقان القرآن، ص133 2. نيل الابتهاج، ج2، ص62 ; المواهب اللدنيه، ج5، ص346 ; تاريخ بغداد، ج1، ص123 --[40]-- بدان اشاره کرده اند.(1) * د . روش معمول ميان خواص و عوام اهل سنت، اقامه عزا و ماتم براي مردگان بوده، چنان که ذهبي درباره درگذشت جويني (متوفاي 478 هـ .) مي نويسد : غلقت الأسواق ورثي بقصائد وکان له نحو من أربع مأة تلميذ، اقاموا حولاً و وضعت المناديل عن الرؤوس عاماً بحيث ما اجترأ أحد علي ستر رأسه ، وکانت الطلبة يطوفون في البلد نائحين عليه مبالغين في الصياح والجزع .(2) و درباره تشييع جنازه عبدالمؤمن (متوفاي 346 هـ .) مي نويسد : فغشينا اصوات طبول، مثل ما يکون من العساکر حتي ظنَّ جمعنا أنّ جيشاً قد قدم .(3) و در مورد مرگ ابن جوزي (ت 597 هـ .) مي نويسد : و باتُوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات بالشمع والقناديل... و اصبحنا يوم السبت عملنا العزاء و تکلمت فيه و حَضَر خلق عظيم و عملت فيه المراثي .(4) * آيا ازدواج متعه از متفردات شيعه است؟ خير، به چند دليل: * الف . ابن جريج اموي ، که اهل سنت در ثقه بودنش اجماع دارند و همه صحاح سته از او حديث نقل مي کنند، شصت و يا هفتاد و بلکه نود زنِ متعه داشت. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. تاريخ الخميس، ج1، ص323 ; المواهب اللدنيه، ج1، ص27 2. سير اعلام النبلاء، ج8، ص468 3. همان 4. سير اعلام النبلاء، ج18، ص379 --[41]-- ذهبي مي گويد: هو أحد الأعلام الثقات.. و هو مجمع علي ثقته مع کونه تزوّج نحواً من سبعين امرأة نکاح متعة کان يري الرخصة في ذلک و کان فقيه أهل مکة في زمانه .(1) يعني ابن جريج يکي از عالمان مورد وثوق است و وثاقت او مورد اتفاق اهل سنت است. ضمن اين که او هفتاد زن را متعه ـ نکاح موقت ـ کرد. نظر او رخصت و جواز نکاح موقت بود. او فقيه اهل مکه در زمان خود بود. * ب . بزرگان صحابه، چون عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله انصاري، عمران بن حصين، ابو سعيد خدري وامير مؤمنان علي(ع)، اين عمل را جايز مي دانستند. * ج . خود عمربن خطاب با صراحت مي گويد: کانتا عَلي عهد رسول الله و أنا اُحَرِّمهما وَ اُعاقب عليهم چنان که قوشچي در شرح تجريد، صفحه 484، اين جمله را از او آورده و تحليل کرده است ! * د . در تاريخ طبري(2) آمده است که اين نهي از عمر بوده و عمران بن سواده بر او وارد شده و ناراحتي و اعتراض مردم به عمر درباره منع از متعه و چند خبر ديگر را به آگاهي او رسانده است. * هـ . خود عمربن خطاب در هيچ موردي اشاره به اين معنا ندارد که پيامبر(ص) منع و يا نهي و يا تحريم کرده است، بلکه مي گويد : أَنَا اُحَرِّمُهُما... * و . تنها روايتي ـ صحيحه اي ـ که به آن استناد مي کنند که پيامبر(ص) متعه را تحريم کرده، همان حديث سبره است و او اصلا ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ميزان الاعتدال،ج2، ص659 ; تهذيب التهذيب،ج6، ص6360 2. ج2، ص 579 --[42]-- معروف و شناخته شده نيست و در هيچ کتاب رجالي ـ غير از روايتي که نقل کرده ـ سخني از او به ميان نياورده اند. * چرا شيعه به هنگام نماز، به طور دست بسته نماز نمي خواند؟ شيعه به چند جهت به تکتّف از تکفير عمل نمي کند: * الف . اين عمل نزد خود اهل سنت به عنوان يک امر واجب مطرح نيست بلکه عملي است مستحبي و نزد بعضي ديگر يک عمل مکروه در نمازهاي واجب شمرده مي شود; مثلا رئيس مذهب مالکي آن را مکروه مي داند و از صحابه; مانند عبدالله زبير و از تابعين مانند حسن بصري و ابن سيرين و اتباع تابعين مثل ليث بن سعد و ابراهيم نخعي قائل به ارسال بودند.(1) * ب . سنت بودن اين عمل و اين که پيامبر(ص) در نماز اين کار را مي کردند، ثابت نيست. قرطبي مي گويد: اختلف العلماء في وضع اليدين أحدهما علي الأخري في الصلاة ، فَکَرِهَ ذلک مالک في الفرض وأجازه في النفل ، و رأي قوم أنّ هذا من سنن الصلاة و هم الجمهور، والسبب في اختلافهم أنَّهُ قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة صلاته عليه الصلاة والسلام ، ولم ينقل فيها انّه کان يضع يده اليمني علي اليسري وثبت ايضا أنّ الناس کانوا يؤمرون بذلک .(2) * ج . عمده دليل جمهور، روايت بخاري و مسلِم است. * روايت بخاري: عن ابي حازم عن سهل بن سعد قال: کان الناس يؤمرون أن ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. دراسات فقهية في مسائل خلافية، ص142 2. بداية المجتهد، ج1، ص136 --[43]-- يضع الرجل اليد اليمني علي ذراعه اليسري في الصلاة . قال ابو حازم لا أعلمه إلاّ أن ينمي ذلک الي النَّبيّ (1) ابو حازم از سهل بن سعد نقل مي کند: مردم مأمور مي شدند که در نماز دست راست خود را بر ذراع چپ قرار دهند. ابو حازم مي گويد: اين مطلب را صحيح نمي دانم ، مگر اين که امر کننده آن پيامبر(ص) باشد. * نکته : روشن نيست که چه کسي مردم را به اين عمل امر کرده است؟ آيا پيامبر بوده و يا ديگري ؟ و چنان که از عيني، شارح بخاري به دست مي آيد، اين روايت مرسل است .(2) ازسيوطي نيز همين معني استفاده مي شود .(3) * عن علقمة بن وائل و مولي لهم انهما حدثاه عن اَبيه وائل بن حجر أنّه رأي النبي(ص) رَفَع يَدَيهِ حين دخل الصلاة... ثمّ وضع يده اليُمْني عَلي الْيُسْري (4) اين روايت هم مرسل است; زيرا که اهل سنت روايت علقمة بن وائل از پدرش را مرسل مي دانند. ابن حجر از ابن معين نقل مي کند: علقمة بن وائل عن أَبيه مرسل .(5) * د . اهل بيت از آن نهي کرده و گاهي به عنوان لا تفعل ذلک التکفير و گاهي به عنوان يفعل ذلک المجوس... از فعل آن جلوگيري کرده اند و طبق بعضي از نقل ها ريشه آن به اسراي عجم منتهي مي شود و خليفه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. صحيح بخاري، ج1، ص135 2. عمدة القاري 5 : 278 . 3. التوشيح علي الجامع الصحيح، ج1، ص463 و نيل الأوطار، ج2، ص187 4. صحيح مسلم، ج1، ص150 5. تهذيب التهذيب، ج7، ص247 ; تهذيب الکمال، ج13، ص193ـ الهامش). --[44]-- ثاني اين عمل را پسنديد و دستور داد در نماز آورده شود.(1) * صلاة تراويح چيست و چرا اهل سنت بر آن مداومت دارند؟ اصل نوافلِ شب هاي ماه رمضان بيست و يا سي رکعت است و تا اين جا ميان فريقين اختلافي نيست،آنچه مورد اختلاف است، به جماعت خواندن آن است. طبق نقل بخاري از عمربن خطاب، وي مردم را وادار به جماعت کرد و نام آن را بدعت گذاشت: فقال عمر: إنّي أري لو جمعتُ هولاء عَلي قاري واحد، لکان أمثل، ثمّ عزم فجمعهم عَلي اُبيّ بن کعب، ثمّ خرجت معه ليلة اخري والناس يصلّون بصلاة قارئهم. فقال عمر: نعم البدعة هذه... .(2) قسطلاني مي گويد: عمر از آن با تعبير بدعت ياد کرد; چون پيامبر(ص) براي مردم به جماعت خواندن ـ نماز تراويح ـ را بيان نکرده بود و در زمان ابوبکر نيز نبوده است.(3) و عيني مي گويد : عمر تعبير بدعت کرد ; چون پيامبرگرامي جماعت را براي اينان تشريع نکرد و در زمان ابوبکر هم نبود.(4) قلقشندي مي گويد : عمر اوّلين کسي است که جماعت رمضان را تشريع کرد و آن در سال چهارده هجري بود.(5) * آيا بدعت به حَسَن و غير حسن تقسيم مي شود و منظور خليفه دوم از نعم البدعة چيست؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. جواهر الکلام، ج11، ص 19 ; مصباح الفقاهة، ص402 2. بخاري، ج1، ص342 3. همان 4. عمدة القاري، ج11، ص126 5. مأثر الانافة في معالم الخلافة، ج2، ص337 --[45]-- مسلماً هر بدعتي، ضلال و گمراهي است; وَکُلُّ ضلال في النار . پس تقسيم بدعت به حسن و غير حسن را بسياري از علماي اهل سنت مردود شمرده اند; مانند شاطبي و ابن رجب حنبلي . و غامدي از نويسندگان معاصر عربستان در کتاب حقيقة البدعة و احکامه مي نويسد: القول بحسن بعض البدع مناقض للأدلّة الشرعية الواردة في ذمّ عموم البدع . ذلک أن النصوص الذامّة للبدعة والمحذرة منها جاءت مطلقة عامة ، و علي کثرتها لم يرد فيها استثناء البتة ، و لم يأت فيها ما يقتضي أنّ فيها ما هو حسن مقبول عندالله... علي انّ القاعدة الکلّية في ذمّ البدع لا يمکن أن يخرج عن مقتضاها فرد من الأفراد .(1) * احاديثي نقل شده که امير مؤمنان(ع) نماز تراويح را مي خواند و يا براي آن امام جماعت تعيين مي کرد و يا اين که فرموده است: نوّر اللهُ قَبْرَهُ کَما نَوَّرَ مَساجِدَن اين احاديث با بدعت بودن تراويح چگونه جمع مي شود؟ ج ـ در اين باره بيهقي چهار يا پنج روايت نقل کرده و خودش سند همه را ضعيف مي داند ، با تحقيق در روايات، به يک روايت که سند آن صحيح باشد برخورد نکرده ايم. افزون بر اين، ثابت نشده است که خودِ عمربن خطاب نيز نماز تراويح را خوانده باشد ! عبدالله بن عمر نيز به شدت از آن نهي مي کرد. امير المؤمنين، علي(ع) نيز به هنگام خلافت در کوفه با اين عمل مخالفت کرد و مخالف برپايي آن بود. لَمَّا کَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) بِالْکُوفَةِ أَتَاهُ النَّاسُ فَقَالُوا لَهُ اجْعَلْ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. همان --[46]-- لَنَا إِمَاماً يَؤُمُّنَا فِي رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُمْ : لا ، وَ نَهَاهُمْ أَنْ يَجْتَمِعُوا فِيهِ فَلَمَّا أَمْسَوْا جَعَلُوا يَقُولُونَ ابْکُوا رَمَضَانَ وَا رَمَضَانَاهْ... (1) * آيا هنگام تشريع اذان، الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم جزو اذان بوده يا پس از آن، به اذان افزوده شده است ؟ به دلايلي که در ذيل مي آيد، جزو اذان نبوده است: * الف . روايت صحيحي که اهل سنت نقل مي کنند، روايت محمد بن اسحاق است و در آن، الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم وجود ندارد.(2) * ب . سعيد بن مسيب با صراحت مي گويد: ادخلت هذه الکلمة في صلاة الفجر .(3) * ج . امام مالک در موط تصريح مي کند که اين عبارت به امر عمربن خطاب به اذان صبح ضميمه شد: عن مالک: أنّه بَلَغَهُ انّ الْمُؤَذِّنُ جاءَ اِلي عُمَرَ بنَ الْخَطّابَ يُؤْذنه لِصَلاة الصّبح، فَوَجَدَهُ نائِماً فَقالَ: الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ فَاَمَرَهُ عُمَرُ أن يجعَلَها في نِداء الصّبح .(4) * د . شافعي آن را مکروه و در يکي از دو قول آن را بدعت مي داند ، و شوکاني مي گويد : لَو کانَ لما انکره عَلِيّ وابنُ عُمَر وَطاوس .(5) * هـ . ابن جريج از عمربن حفص نقل مي کند که سعد، نخستين کسي بود که در خلافت عمربن خطاب جمله الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ را ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. سرائر، ج3، ص639 2. نيل الأوطار، ج2، ص37 3. همان 4. ج1، ص72 5. نيل الأوطار، ج2، ص38 --[47]-- سر داد.(1) * و . ابن حزم مي گويد: لا نقول بهذا ـ الصَّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ ـ لأنَّهُ لم يأت عن رسول الله(ص) . * آيا حي علي خير العمل جزو اذان بوده و کسي از صحابه و تابعين اين جمله را در اذان آورده است ؟ طبق روايت صحيح از ابن عمر و ابو امامة بن سهل بن حنيف، اينان در اذان خود اين جمله را مي آوردند.(2) بيهقي هم روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل مي کند که ايشان اين جمله را در اذان مي آورد و مي فرمود: اذان اول اين است !(3) همچنين حسن بن يحيي بن الجعد و زيدبن ارقم و شافعي ـ در يکي از دو قول خود ـ اين جمله را ذکر مي کرد.(4) * نظر صحيح در باره رجعت چيست؟ در توضيح رجعت بايد گفت: * الف . مراد از رجعت ، بازگشت جمعي از مؤمنان و جمعي از کفار به دنيا در دوران ظهور امام زمان(ع) است و اين امر محال نيست و ده ها بلکه صدها روايت بر آن وارد شده است و از اعتقاد به آن مشکلي پيش نمي آيد ، ولي بعضي از اهل سنت در ردّ و انکار آن پافشاري مي کنند. * ب . رجعت در امت هاي پيشين، نمونه هاي بسيار دارد: ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. مصنف عبدالرزاق، ج1، ص474 2. المحلي، ج3، ص160 3. السنن الکبري، ج1، ص624 4. نيل الأوطار، ج2، ص39، البته اين شيوه بحث از ديدگاه اهل سنت است. --[48]-- 1 ـ رجعت هفتاد نفر از قوم موسي. 2 ـ رجعت هزاران نفر پس از مرگ أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ... .(1) 3 ـ رجعت عزير بعد از صد سال. 4 ـ رجعت سام بن نوح به دنيا. 5 ـ رجعت فرزندان ايّوب(2). 6 ـ رجعت يوشع ـ اليسع ـ اشموئيل.(3) * ج . در اسلام نيز نمونه هاي زيادي از رجعت وجود داشته است و کساني، پس از مرگ، به دنيا بازگشتند. ابن ابي الدنيا از علماي عامه (متوفاي 208 هـ .) در اين زمينه کتابي نوشته به نام مَن عاش بعد الموت که در عربستان چاپ شده و شرح حال برخي از کساني را که بعد از مرگ زنده شده اند، جمع آوردي کرده است. اينک چند نمونه از آن را مي آوريم: 1 ـ رجعت زيدبن خارجه. 2 ـ رجعت جواني از انصار. 3 ـ رجعت مردي از مقتولين مسيلمه. 4 ـ رجعت ابن خراش. 5 ـ رجعت يکي از بستگان ـ دائي ـ ابن ضحاک. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. بقره : 243 2. رجوع شود به: الدرّ المنثور، ج5، ص316 ; جامع البيان، ج16، ص42 ; تفسير نيشابوري، ص44 ; الشيعه و الرجعه، ج2، ص154 تأليف مرحوم آيت الله شيخ محمد رضا طبسي. 3. تاريخ طبري، ج1، ص280 ; مختصر تاريخ دمشق، ج11، ص170 ; الکامل في التاريخ، ج1، ص154 --[49]-- 6 ـ رجعت رؤبه دختر بيجان. 7 ـ رجعت شخصي از بني جُهينه. و نمونه هاي ديگر ... و نيز حديثي از پيامبر نقل مي کنند که: ليأتينّ عَلي أمّتي ما أتي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ .(1) بخاري عَنِ النَّبيّ(ص) : لتتبعنّ سنن من کان قبلکم شِبراً بِشِبر و ذراعاً بذراع حتّي لو دخلوا في جُحر ضب لأتبعتموهم ، فقالوا : يا رسول الله ، اليهود و النصاري؟ قال: فمن إذن .(2) کوتاه سخن اين که در اين زمينه، از پيشوايان معصوم بيش از پانصد روايت رسيده است ، علاوه بر آيات شريفه اي که به رجعت تفسير شده است.(3) مرحوم طباطبايي مفسر بزرگ شيعه درباره رجعت مي فرمايد: اگر در اين زمينه به کاوش بپردازي، بسياري از آياتي را مي يابي که پيشوايان معصوم آنها را به قيامت و گاهي به رجعت و گاهي به ظهور امام(ع) تفسير کرده اند، و اين نيست مگر به لحاظ سنخيّتي که ميان اين سه معني وجود دارد ولي چون مردم در حقيقت قيامت بحث نکرده و در زمينه کشف هويت و واقعيت اين روز عظيم تحقيق وسيعي انجام نداده اند، در معناي اين روايات اختلاف نموده و بعضي آنها را رد کرده اند - و حال آن که بيش از پانصد روايت است ، و بعضي ديگر آنها را تأويل نموده اند و حال آنکه آنها در کمال ظهور و يا صراحتند. و ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. ترمذي، ج5، ص26 2. بخاري، ج4، ص264 3. الشيعة و الرجعة، ج 2، ص 161 --[50]-- بعضي ديگر آنها را بدون هر گونه اظهار نظري نقد کرده اند...(1) در اين جا مرحوم طباطبايي بحث مفصلي را مطرح مي کند که از حوصله اين نوشتار خارج است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. تفسير الميزان، ج 2، ص 108 درس پنجم : آثار و فوايد سفر محمّد اسحاق مسعودي 1 ـ صحت و تندرستي : رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : سفر كنيد تا تندرست باشيد . ( 1 ) امام سجاد ( عليه السلام ) فرموده اند : به حج و عمره برويد تا بدنهاي شما سالم بماند . ( 2 ) 2 ـ پند آموزي و عبرت گيري : با مسافرت و مطالعه و بررسي آثار بجامانده از گذشتگان ، انسان به بيوفايي دنيا و زوال قدرتها و مقامها پي مي برد و نيز به عاقبت نافرجامِ ستمگران و ظالمان آگاهي مي يابد و همه اينها براي او درس عبرت و پندي آموزنده مي گردد كه مبادا همان راه را برود و آنچنان به زر و زينت دنيا و پُستهاي آن دل خوش كند كه گذشتگان كردند . يكي از ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص250 ، قال رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) : « سافِرُوا تَصِحُّوا » . 2 . همان ، ص5 ، قال علي بن الحسين ( عليهما السلام ) : « حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُكُمْ » . و ص9 ، قال علي بن الحسين ( عليهما السلام ) : « حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَجْسامُكُمْ » . 68 دلايل ترغيب به سفر ، در قرآن همين است : قرآن كريم : { قُلْ سِيرُوا فِي الاَْرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ } ( 1 ) خاقاني نيز در قصيده معروفش گفته است : هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان * * * ايوان مداين را آئينه عبرت دان دندانه هر قصري ، پندي دهدت نونو * * * پند سرِ دندانه بشنو زبُن دندان ( 2 ) 3 ـ آشنايي بيشتر با عظمت و قدرت پروردگار متعال با ديدن وسعت جهان ( آنهم در كره خاكي ) و زيبائيهاي گوناگون و عجايب و شگفتيهاي فراوان آن بيشتر در برابر خالق متعال سرِ خضوع و خشوع فرود مي آوريم : سعدي گفته است : اگر مطالعه خواهد كسي ، بهشت برين را * * * بيا مطالعه كن ، گو ، به نوبهار زمين را شگفت نيست اگر از طين به دركند گل نسرين * * * همان كه صورتِ آدم كند سُلاله طين را 4 ـ آشنايي با فرهنگها و مليت هاي مختلف خداوند در قرآن فرموده است : ما شما را از نري و ماده اي آفريديم و شما را جماعت ها و قبيله ها قرار داديم تا با يكديگر آشنا شويد . ( 3 ) طبيعي است يكي از راههاي تحقّق اين هدف و يا مقدمه آن ، مسافرت است . ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . نمل : 69 ، نكـ : آل عمران : 137 ، انعام : 11 ، نحل : 36 ، عنكبوت : 20 ، روم : 42 2 . ديوان خاقاني ، ص359 3 . حجرات : 13 69 5 ـ سود مادي ( ازدياد رزق وروزي ) امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود : « به حج و عمره برويد تا تندرست باشيد و رزق شما توسعه يابد . » ( 1 ) يكي از راههاي ارتباط با اقوام ديگر ، رابطه اقتصادي و تجاري است كه معمولاً از طريق سفر حاصل مي گردد و عايدات و منافعي را به دو طرف معامله ( افراد باشند يا ملّتها و يا دولتها ) مي رساند . در شعري منسوب به اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) چنين آمده است : « اگر در شهري دچار تنگي روزي شدي و اميدي به توسعه آن نداشتي ، كوچ كن ( وراه سفر پيش گير ) چرا كه زمين پروردگار وسيع و طول و عرض آن زياد و از مشرق تا مغرب است . » ( 2 ) به مناسبت ، در همين جا چند بيت شعر ديگر كه منسوب به حضرت امير ( عليه السلام ) است مي آوريم : « از وطن خويش بدنبال كسبِ كمال بيرون برو و راه غربت و سفر را در پيش گير ؛ زيرا كه در سفر پنج فايده نهفته است : 1 ـ روحيه انسان با نشاط مي شود . 2 ـ سود مادي براي تأمين زندگي در پي دارد . 3 ـ به انسان علم و آگاهي مي بخشد . 4 ـ آداب و سنّتها را مي آموزد . 5 ـ با انسانهاي بزرگوار ، دوست و آشنا و همراه مي گردد . اگر بگويي : سفركردن ، خواري و ذلت ، و رنج و محنت به همراه دارد و ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص5 و 9 « حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَبْدَانُكُمْ وَتَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُمْ » . 2 . ديوان منسوب به امام علي ( عليه السلام ) ، ص36 : و اذا رأيت الرّزق ضاقَ ببلدة * * * و خشيتَ فيها اَن يضيق المكسب فارْحَل فأرض اللهِ واسعة الفضا * * * طولا و عرضاً ، شرقها و المغرب 70 پيمودن بيابانها و به جان خريدن سختيها و دشواريها را در پيش دارد ، پاسخ اين است كه : براي جوانمرد ، مرگ ، بهتر از ماندن و زندگي كردن در بين سخن چينان و بدگويان و حسودان است . » ( 1 ) آثار و فوايد سفر حج : گذشته از آثاري كه پيش از اين ياد شد ، آثار و فوايدي نيز در خصوص سفر حج وجود دارد : 1 ـ مهمان خدا شدن . ( 2 ) 2 ـ پاك شدن از گناهان ( تطهير از آلودگيها ) . ( 3 ) 3 ـ شروع زندگي از نو ( اميد به آينده ) . ( 4 ) 4 ـ تقويت اراده و غلبه بر هوي و هوس . ( 5 ) اينها همه ، به خاطر رياضتهايي است كه زائر در اين سفر مي بيند از آن جمله است : دوري از خانه و خانواده ، فراغت از هرگونه اشتغال و سرگرمي به ماديات ، پرهيز از لذتها ، رعايت موارد ممنوعه در حال احرام و . . . 5 ـ خلق و خوي الهي پيدا كردن و اصلاح ايمان . ( 6 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . ديوان منسوب به امام علي ( عليه السلام ) ، ص45 : تَغَرَّبْ عَنِ الاَْوْطَانِ فِي طَلَبِ الْعُلَي * * * وَسَافِرْ فَفِي الاَْسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ تَفَرُّجُ هَمّ وَاكْتِسَابُ مَعِيشَة * * * وَعِلْمٌ وَآدَابٌ وَصُحْبَةُ مَاجِد فَإِنْ قِيلَ فِي الاَْسْفَارِ ذُلٌّ وَمِحْنَةٌ * * * وَقَطْعُ الْفَيَافِي وَارْتِكَابُ الشَّدَائِدِ فَمَوْتُ الْفَتَي خَيْرٌ لَهُ مِنْ مَعَاشِهِ * * * بِدَارِ هَوَان بَيْنَ وَاش وَحَاسِد 2 . وسائل ، ج8 ، ص7 ، روايت15 3 . همان : « وَالْخُرُوجِ مِنْ كُلِّ مَا اقْتَرَفَ اْلعَبْدُ تَائِباً مِمَّا مَضَي » . 4 . همان ، ص5 ، روايت7 5 . استفاده از مجموعه احكام حج . 6 . وسائل ، ج8 ، ص9 ، روايت20 71 6 ـ فهم بيشتر احكام و مسائل دين . ( 1 ) 7 ـ آشنايي با مشكلات جهان اسلام . ( 2 ) 8 ـ طرح ايجاد اخوّت بين المللي ـ اسلامي و برنامه ريزي جهت ايجاد امت واحده . 9 ـ آشنا كردن ديگر مسلمانان با اسلام ناب محمّدي و تبيين نقشه ها و توطئه هاي تفرقه آميز استكبار جهاني . 10 ـ بهشت و رضوان الهي . ( 3 ) ثواب سفر حج : الف ـ مغفرت و رضوان الهي . ب ـ بهشت . امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود : « الْحَاجُّ مَغْفُورٌ لَهُ وَمَوْجُوبٌ لَهُ الْجَنَّةُ » . ( 4 ) پاداش سفر براي زيارت انبيا و ائمه ( عليهم السلام ) از امام رضا ( عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود : براي هر امامي برگردن دوستداران و شيعيانش عهد و پيماني است و متمّم وفا به اين عهد ، زيارت قبور آنان است . پس هر كه با رغبت و ميل به زيارت آنان برود و آنچه بدان رغبت داشتند ( از توحيد و نبوت و ولايت و پيروي از دستورات الهي ) را تصديق بنمايد ، امامان او شفيعان او در قيامت خواهند بود . ( 5 ) در روايات متعددي ، پس از تأكيد بر زيارت قبور امامان و عرفان به حق آنان ، پاداشهايي از اين نمونه را متذكر شده اند : بهشت الهي ( 6 ) ، غفران و آمرزش ، ساده بودن ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل ، ج8 ، ص8 ، حديث18 2 . همان ، ص5 3 . همان ، ص5 4 . وسائل ، ج8 ، ص5 ، حديث7 5 . وسائل الشيعه ، ج10 ، ص253 ؛ « . . . كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ » . 6 . وسائل الشيعه ، ج10 ، ص257 و 440 72 حساب قيامت ، در امان بودن از وحشت ( روز قيامت يا قبر و دوزخ . . . ) ، استقبال فرشتگان و . . . ( 1 ) و براي زائر قبور شهداي آل محمّد ( صلّي الله عليه وآله ) نيز بخشش گناهان و اينكه انسان همانند روزي مي شود كه از مادر زاده شده است به عنوان پاداش منظور گرديده است . ( 2 ) و براي كسي كه در يكي از دو حرم ؛ مسجد النبي و مسجد الحرام بميرد ، گفته اند : در پيشگاه الهي محاسبه و بازخواست نمي شود . ( 3 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص293 و 378 2 . وسائل الشيعه ، ج10 ، 295 3 . همان ، ص261 آداب سفر محمّد اسحاق مسعودي مسافرت در اسلام آدابي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم : 1 ـ انتخاب رفيق راه انتخاب هم سفر از شرايط مهم سفر است ، رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « الرَّفِيقُ ثُمَّ الطَّرِيق » . ( 1 ) رفيق انتخاب كنيد ، نخست ببينيد رفيق و همراه شما كيست آنگاه راه سفر را در پيش گيريد . از مهمترين ويژگيهاي اين انتخاب عبارتند از : الف ـ با كسي كه براي شما حرمت و ارزش لازم را رعايت نمي كند سفر نكنيد . اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) فرمود : « لا تَصْحَبَنَّ فِي سَفَر مَنْ لا يَرَي لَكَ مِنَ الْفَضْلِ عَلَيْهِ كَمَا تَرَي لَهُ عَلَيْكَ » . ( 2 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل ، ج8 ، ص299 2 . همان ، ص302 74 « در سفر با كسي كه فضل ( و ارزشي ) را كه شما نسبت به او قائل ايد براي شما قائل نيست همراه نگرديد » . ب ـ با هم سطح خود سفر كنيد : در روايتي اين معني مورد تأكيد قرار گرفته است . گفتني است كه مواد روايات ، هم سطحي از نظر اقتصادي است ؛ زيرا اگر با غني تر از خود مسافرت كند ممكن است خود را نيازمند او احساس كند و يا اينكه كمكهاي او در سفر احساس نيازمندي را در وي پديدآورد وخود اين مسأله موجب ذلّت و خواري او مي گردد . امام باقر ( عليه السلام ) فرمود : « إِذَا صَحِبْتَ فَاصْحَبْ نَحْوَكَ وَلا تَصْحَبَنَّ مَنْ يَكْفِيكَ فَإِنَّ ذَلِكَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ » . ( 1 ) « هر گاه با كسي همراه مي شوي ، با همانند خود همراه شو ؛ زيرا اگر با كسي همراه شوي كه هزينه و مخارج تو را به عهده بگيرد اين سبب ذلّت و خواري انسان مؤمن مي گردد . » به اين روايت جالب ، توجه كنيد : حسين بن ابي العلا مي گويد : با بيست و چند نفر به سمت مكّه به راه افتاديم ، به هر منزل ( و محلّ استراحتي ) كه مي رسيديم ، براي آنها يك گوسفند ذبح مي نمودم ( و به خوبي از آنان پذيرايي مي كردم ) ، تا اينكه خدمت امام صادق ( عليه السلام ) رسيدم ؛ امام فرمود : اي حسين ( چرا ) مؤمنين را ذليل مي كني ؟ ! گفتم : به خداوند پناه مي برم اگر چنين كاري كرده باشم . فرمود : به من خبر رسيده است كه در هر منزل و موقفي ، گوسفندي را ذبح كرده اي . گفتم : اين كار من فقط براي ( رضاي ) پروردگار متعال بوده است . فرمود : مگر نمي داني كه برخي از همراهان تو ، دوست داشتند همانند تو عمل كنند ( و بذل و بخشش نمايند ) امّا توان آن را ندارند ، بعد به سرزنش خود مي پردازند ( و خويشتن را مذمّت مي كنند ؟ ! ) . گفتم : بار الها ! از تو طلب مغفرت مي كنم و ( قول مي دهم كه ) ديگر اينگونه نباشم . ( 2 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص303 2 . وسائل ، ج8 ، ص304 75 2 ـ شناخت همسفر در صورتي كه انسان با شخصي همسفر و همراه است ، خوب است كه نام او ، پدرش ، قبيله و عشيره اش را بپرسد . ( 1 ) 3 ـ تعيين مدير پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « إِذا كُنْتُمْ ثَلاثَةً فِي سَفَر فأَمِّرُوا أَحَدَكُم » ؛ ( 2 ) « اگر در مسافرت ( حداقل ) سه نفر بوديد يكي را به سرپرستي برگزينيد . » ضرورت مديريّت در پيشرفت بهتر كارها ، تصميم گيري و تدبير امور و . . . بر كسي پوشيده نيست . بديهي است فردي كه انتخاب مي شود ، بايد توانايي تحمل مشكلات ، مديريت و تدبير را داشته باشد و سنگ صبوري براي ديگران بشمار آيد . 4 ـ كمك به همراهان گاهي در كاري از شما درخواست كمك مي كنند ، لازم است به آنان كمك كنيد ( در فرض توانايي ) « وَإِنِ اسْتَعَانُوا بِكَ فَأَعِنْهُمْ » . ( 3 ) آنان گاهي كاري را انجام مي دهند و كمك هم نمي خواهند ، چه نتيجه آن كار براي گروهي باشد و چه براي همه ، باز هم بايد به آنان كمك كرد . « وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ يَعْمَلُونَ فَاعْمَلْ مَعَهُمْ » . ( 4 ) هنگامي كه ديدي ايشان كار مي كنند تو نيز با آنان و همراهشان كار كن . رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هر كس به مؤمن مسافري كمك كند ، خداوند متعال ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص500 و 501 2 . محجة البيضاء ، ج4 ، ص58 3 . وسائل ، ج8 ، ص323 4 . وسائل ، ج8 ، ص323 76 هفتاد و سه گرفتاري را از او برطرف مي سازد . ( 1 ) و از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده است كه : حضرت سجاد ( عليه السلام ) با كارواني به سفر حج مي رفت كه او را نشناسند و با آنان شرط مي كرد كه به عنوان خادم آنان با آنها همراه گردد و كارهايي كه مي تواند براي آنان انجام دهد ، يك بار با عده اي به سفر رفت ( به همين كيفيت ) ، يك نفر از آنان حضرت را شناخت ، فوري به نزد كاروانيان رفته و گفت : آيا اين مرد را مي شناسيد ؟ ! گفتند : نه ، گفت : اين شخص ، علي بن الحسين است ، با شتاب نزد امام ( عليه السلام ) رفتند و دست و پايش را بوسيدند و گفتند : اي فرزند پيامبر ، مي خواهي كه ما به آتش جهنم گرفتار شويم ؟ اگر ( خداي ناكرده ) يك بي ادبي در گفتار يا رفتار ما نسبت به شما سر مي زد تا آخر عمر بيچاره مي شديم ! چه انگيزه اي باعث شد كه شما خود را معرّفي نكنيد ؟ ! حضرت در پاسخ فرمود : « يك بار ، در سفري با مردمي كه مرا مي شناختند به مسافرت رفتم ، ولي آنان به خاطر رسول خدا ( و اينكه من فرزند او هستم ) چنان با من رفتار كردند كه خود را مستحق آن نمي ديدم ، لذا از آن پس تصميم بر پنهان كردن ( شخصيت ) خود ( و عدم معرفي خويش ) گرفتم . » ( 2 ) و از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) روايت شده است كه ؛ با جمعي از اصحاب در سفر بودند ، دستور دادند گوسفندي را ذبح كنند . ( در تقسيم كار ) شخصي گفت : ذبحش به عهده من ، ديگري گفت : كندن پوستش با من ، فرد ديگري گفت : من هم قطعه قطعه اش مي كنم ، مردي ديگر گفت : پختش با من ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نيز فرمود : جمع كردن چوب و هيزم ( براي آتش آن ) با من ، همگي گفتند : پدر و مادر ما به فدايت ، اي رسول خدا ، شما خود را به زحمت نيندازيد ، ما اين كار را مي كنيم ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : مي دانم شما اين كارها را انجام مي دهيد و نيازي به كار من نيست ، ولي پروردگار متعال خوش ندارد كه در جمع و گروهي ، فردي به تنهايي بايستد و نظاره گر بقيه باشد . آنگاه رسول خدا برخاست و به ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص315 2 . همان ، ص315 77 جمع كردن هيزم پرداخت . ( 1 ) نزد رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) از مردي سخن به ميان آمد و گفته شد كه « انسان خوبي است » ، گفتند اي رسول خدا ، او به قصد حج با ما همراه گشت و وقتي در منزلي فرود مي آمديم پيوسته « لا اِلهَ اِلاّ اللهُ » مي گفت و تا زماني كه از آنجا كوچ مي كرديم ، باز به ذكر خدا مشغول مي شد ، تا منزل بعد ، رسول الله فرمود : چه كسي غذاي او و علوفه مركب او را آماده مي كرد ؟ گفتند : همه ما . فرمود : همه شما ، از او بهتر هستيد ! ( 2 ) 5 ـ مراقبت از هم سفر در روايتي منسوب به امام صادق ( عليه السلام ) آمده است كه : اگر كسي با برادر مؤمنش در راهي با هم مي روند ، چنانچه جلوتر راه برود تا حدّي كه آن برادر ديني از ( زاويه ) ديد او پنهان بماند ( و عقب بيفتد اگر حادثه اي براي او رخ دهد ) در ريختن خون او و از بين رفتن او شريك است . ( 3 ) در روايتي از رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) رسيده است كه : اگر در مسافرت بوديد و يكي از همراهانتان مريض شد ، سه روز براي ( خوب شدن ) او بمانيد . ( 4 ) ( تا سه روز ماندن حقّ اوست بر شما ) . 6 ـ هماهنگي ، نه مخالفت از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند : از مروّت در سفر است كه : « كمتر با همراهانت مخالفت كني » ؛ « وَقِلَّةُ الْخِلافِ عَلَي مَنْ صَحِبَكَ » . ( 5 ) همچنين از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند : لقمان به فرزندش در مورد سفر ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . محجة البيضاء ، ج4 ، ص61 2 . ميزان الحكمه ، ج4 ، ص473 3 . وسائل ، ج8 ، ص305 4 . همان ، ص336 5 . همان ، ص320 78 سفارشهايي داشته است ؛ از آن جمله است : « وَكُنْ لاَِصْحَابِكَ مُوَافِقاً إِلاّ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ » ؛ « با همراهانت موافق و همراه باش مگر در جايي كه به گناه منتهي مي شود . » ( 1 ) 7 ـ مشورت كنيد از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده كه : لقمان به فرزندش در مورد مسافرت ، سفارشهايي كرد و گفت : « إِذَا سَافَرْتَ مَعَ قَوْم فَأَكْثِرِ اسْتِشَارَتَكَ إِيَّاهُمْ فِي أَمْرِكَ وَأُمُورِهِمْ » . ( 2 ) « هرگاه با افرادي به سفر مي روي ، در كارهاي خود و آنان ، با آنها مشورت كن . » « وَاجْهَدْ رَأْيَكَ لَهُمْ إِذَا اسْتَشَارُوكَ ثُمَّ لا تَعْزِمْ حَتَّي تَثَبَّتَ وَتَنْظُرَ » . « وقتي از تو نظر و مشورتي خواستند ، در ارائه رأي و نظري واقع بينانه و سودمند خود تلاش كن ، و تا اين نظر تثبيت و بازنگري نشده است ، تصميم به اظهار آن مگير . » ( 3 ) 8 ـ هوشيار باشيد در مسائل مختلفي كه رخ مي دهد بايد با هوشياري با آن مقابله كرد و تصميم گرفت و احتياط را در جايي كه اطمينان نداريم ، فراموش نكنيم . 9 ـ پرهيز از صداي بلند از فرياد كشيدن در مسير سفر پرهيز كنيد : « وايّاك ورَفْع الصَّوتِ في مسيرِك » . ( 4 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص311 2 . وسائل ، ج8 ، ص323 3 . وسائل ، ج8 ، ص323 4 . همان ، ص324 79 10 ـ توجه به عبادات در روايت آمده است : الف ـ زماني كه وقت نماز مي رسد ، آن را به خاطر چيز ديگر به تأخير ميندازيد ، نماز را بخوانيد تا از اين جهت خيال شما آسوده گردد ؛ زيرا دَيني است كه به گردن داريد . ب ـ سعي كنيدنمازرا به جماعت بخوانيد ( اگر چه باكميِ جا ومشكلاتي همراه باشد ) . ج ـ در حال سواري ، قرآن را قرائت ( و تلاوت ) بنماييد . د ـ در حالتي كه مشغول كاري هستيد به ذكر و تسبيح ( سبحان الله ) مشغول باشيد . هـ ـ در حالتي كه فارغ ( از هر كاري ) هستيد ، به دعا بپردازيد . و ـ وقتي به منزلگاهي مي رسيد و فرود مي آييد : نخست پيش از نشستن دو ركعت نماز بگزاريد . ز ـ هنگام رفتن نيز دو ركعت نماز بجا آوريد . ( 1 ) 11 ـ در منزلگاه ( 2 ) مناسبي فرود آييد در روايت است كه : در جايي از زمين فرود آييد كه داراي اين سه ويژگي باشد : الف : بهترين رنگ را داشته باشد . ب : نرمترين خاك را داشته باشد . ج : بيشترين سرسبزي را داشته باشد . ( 3 ) و نيز روايت شده است : هنگامي كه خواستيد برويد ، با آن زمين توديع ( و خداحافظي ) كنيد و بر آن و اهل آن درود و سلام بفرستيد ؛ زيرا در هر بقعه و جايي از زمين ، اهلي از ملائكه وجود دارد . ( 4 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص324 2 . « منزل » اسم مكان و معناي محل فرود آمدن است ولي در فارسي با پسوند ( گاه ) نيز استعمال مي شود ( نكـ : فرهنگ معين ) . 3 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص324 4 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص324 80 12 ـ اخلاق اسلامي را رعايت كنيد لازمه دستيابي به يك سفر مطلوب و مفيد ، رعايت اخلاق اسلامي و دستورهايي است كه در خصوص معاشرتها در روايات آمده و فصل مبسوطي از كتب اخلاقي و حديثي را به خود اختصاص داده است . ( 1 ) ولي برخي از آنها در سفر اهميت بيشتري مي يابد ؛ در محجة البيضاء آمده است كه : « بايد در سفر ، گفتاري خوب داشته باشيم ، كرامتهاي اخلاقي را به نمايش بگذاريم ؛ زيرا در سفر است كه درون و باطن انسان براي ديگران روشن مي شود . » ( 2 ) حتي در برخي روايات ، ما رابه كارهايي سفارش كرده اند كه اخلاق حسنه و رفتارهاي شايسته را در انسان تقويت مي كند . مثلا از پيامبر اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده است كه : از چيزهايي كه سنّت محسوب مي شود آن است كه وقتي جماعتي با هم به سفر مي روند ، هزينه ها و مخارج مورد نياز را ( از همان آغاز روي هم بگذارند ) و بپردازند ؛ زيرا اين كار سبب طيب نفس و حسن خلق بيشتر خواهد شد . ( 3 ) و در روايت ديگري مي خوانيم : « أَكْثِرِ التَّبَسُّمَ فِي وُجُوهِهِمْ » ؛ « تبسّم ( و لبخند ) خود را در برابر آنان زياد كن . » ( 4 ) و خلاصه آنكه ، رفتار و گفتار خوب ، برخورد كريمانه ، بذل و بخشش ، اجابت دعوت ديگران ، بيخود و بيجا سخن نگفتن ، امانتداري ، كمك به آنها و . . . مواردي است كه در مسافرت بيشتر سفارش شده است . 13 ـ برگشت از سفر از توصيه هاي ديگر اين است كه سفر طولاني نشود و چنانچه در حدّ نياز و لازم ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . به وسائل الشيعه ، ج8 ، ص398 و محجة البيضاء ، جلد سوّم ، ص284 رجوع كنيد . 2 . محجة البيضاء ، ج4 ، ص56 3 . همان ، ص57 4 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص324 81 انجام شده ، بيش از آن ادامه نيابد و مسافر سريع به محل خود بازگردد . از امام محمد باقر ( عليه السلام ) نقل شده است : « السَّفَرُ قِطْعَةٌ مِنَ الْعَذَابِ فَإِذَا قَضَي أَحَدُكُمْ سَفَرَهُ فَلْيُسْرِعِ الْعَوْدَ إِلَي أَهْلِهِ » . ( 1 ) « سفر از عذاب است ، پس آنگاه كه يكي از شما سفر خود را تمام كرد ، هر چه زودتر به ميان اهل خود برگردد . » 14 ـ هديه در « محجة البيضاء » آمده : سزاوار است كه براي اَهْل ( و خانواده ) و نزديكانش تحفه و هديه اي از خوراكي يا غيرخوراكي در حدّ امكان و توانش تهيّه كند و روايت شده است كه اگرچيزي ( به عنوان هديه ) نيافتيد ، لااقل سنگي را در كيسه بگذاريد و با خود بياوريد ! ( 2 ) البته روشن است كه مقصود بيان اهميت آوردن هديه است نه اينكه واقعاً سنگ به همراه خود بياورد ؛ يعني آنكه سعي كند دست خالي برنگردد ، چون آنان كه منتظر شما هستند و با ديدن شما خوشحال مي شوند ، با ديدن هداياي شما ، شادي آنان دوچندان گشته و اُلفت و محبّت بيشتر مي گردد . لازم به تذكر است : در سفر حج و عمره نبايد خريد سوغات زائران را از بهره برداري از اين سفر الهي و معنوي محروم نمايد و خداي ناكرده به جاي استفاده صحيح از اوقات خود ، در كوچه و خيابان و بازار وقت خويش را سپري نمايند . بنابراين حتما بايدبرنامه ريزي نموده ، به حداقل خريد سوغات اكتفا كرده بيشتر براي علاقمندان و خويشاوندان به دعا و طواف و نماز پرداخت و با دعا در حق آنان ، سعادتمندي دنيا و آخرت را به آنان هديه كرد . البته ، جز مواردي كه ذكر شد ، آداب ديگري نيز براي مسافر نقل شده است ؛ كه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . همان ، ص330 ، و در محجة البيضاء ، ج4 ، ص77 : « فليسرع الاياب إلي أهله » . 2 . محجة البيضاء ج4 ، ص76 82 خوانندگان عزيز به منابع تفصيلي مراجعه كنند . ( 1 ) نكته ديگر اينكه : آداب و ويژگيهايي نيز هست كه چه در سفر و چه در غيرسفر ، انسان بايد آنها را مراعات كند . كه در كتاب وسايل الشيعه آمده است . ( 2 ) 15 ـ زمان سفر درباره زمان مسافرت ، روايات گوناگوني وجود دارد كه برخي در مورد روزهاي هفته و برخي در روزهاي ماه وارد شده است و ما دو نكته را درباره زمان سفر ياد آوري مي كنيم : اوّل : صدقه ، مانع بلا است . از امام صادق ( عليه السلام ) روايت شده است كه : « تَصَدَّقْ وَاخْرُجْ أَيَّ يَوْم شِئْتَ » ؛ ( 3 ) « صدقه بده و هر روزي كه مي خواهي به سفر برو . » و در برخي روايات نيز پس از صدقه ، به خواندن آية الكرسي تأكيد كرده است . ( 4 ) دوّم : در رواياتي آمده است كه : در شب سفر كنيد ، آنهم نه در اول شب ، بلكه آخر شب و سَحر . رسول گرامي اسلام فرمود : « عَلَيْكُمْ بِالسَّفَرِ بِاللَّيْلِ فَإِنَّ الاَْرْضَ تُطْوَي بِاللَّيْلِ » ؛ « در شب به سفر برويد چون زمين در شب پيموده ( و مسافرت كوتاه ) مي شود . » ( 5 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص313 و 314 2 . همان ، ص398 3 . همان ، ص272 4 . همان ، ص273 5 . وسائل الشيعه ، ج8 ، ص264 83 درس هفتم : توبه محمّد زارعي نورآبادي توبه چيست ؟ توبه در لغت به معني رجوع و انابه است . وقتي گفته مي شود كه فلاني توبه كرد ، يعني از گناهي كه كرده بود بازگشت . ( 1 ) زيباترين و گوياترين تعريف را در كلام گهربار علي ( عليه السلام ) مي توان يافت كه فرمود : « التَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَتَرْكٌ بِالْجَوَارِحِ وَإِضْمَارُ أَنْ لا يَعُودَ » . ( 2 ) « توبه عبارت است از پشيماني قلبي ، آمرزش خواستن با زبان ، ترك كردن گناه و تصميم به اينكه ديگر آن گناه را انجام نمي دهد . » شيخ انصاري در تعريف توبه مي گويد : « توبه برگشت به راه راست است پس از منحرف شدن از راه راست » . ( 3 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . المعجم الوسيط ، ج1 2 . غرر و درر ، آمدي ، ج2 ، ص126 3 . المكاسب ، ص335 84 ملا محسن فيض كاشاني در تعريف توبه آورده است : « توبه عبارتست از برهنه ساختن قلب از گناه ، بعضي آن را چنين تعريف كرده اند كه توبه ترك گناهي است كه قبلا از انسان سر زده است . » ( 1 ) حضرت امام خميني ( رحمه الله ) در كتاب چهل حديث خود در معناي توبه چنين نوشته است : « بدان كه توبه يكي از منازل مهمّه مشكله است و آن عبارت است از رجوع از طبيعت به سوي روحانيّت نفس بعد از آنكه به واسطه معاصي و كدورت نافرماني نورانيّت فطرت و روحانيّت محجوب به ظلمت شده » ( 2 ) پس توبه در واقع انقلابي عليه خويشتن است . توبه نگاهي دوباره و بيعتي ديگر با پروردگار خويش است . توبه را مي توان زيباترين و خالصانه ترين كرنش ها دانست . توبه تولّد مجدّد معنويت و روحانيت انسان است . به قول خواجه عبدالله انصاري : « توبه نشان راه است و سالار بار و كليد گنج و شفيع وصال و سر همه شادي و مايه آزادي . . . توبه آن است كه از همه موجودات دل برگيري ، روي در حق آري » . ( 3 ) توبه معراج آدمي است . نشان عروج انسان و راز بندگي و دل به حق دادن است . راهي است كه سرمنزلش وصال محبوب و فاني شدن در ذات اوست . وجوب توبه از نكته هاي مهمي كه علماي اخلاق بدان توجه ويژه دارند ، وجوب توبه است از معصيت وتوبه ومعصيت قرين هم هستند . شكي نيست كه انسانهامعصوم نيستند . جاذبه هاي گناه كسان زيادي را هميشه و برخي ديگر را گاهگاهي به دام خود مي كشد . آنگاه كه خداوند آدم را آفريد و شيطان را از درگاه ربوبي اش راند ، اين موجود رانده شده ، قسم ياد كرد كه همه بندگان خدا را گمراه مي كند و خداوند در رحمت توبه را بر بندگانش گشود . رسول گرامي نيز به اين حقيقت كه انسانها در معرض خطا هستند اذعان دارند و ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . منهاج النجاة ، ملا محسن فيض كاشاني ، ص153 ، ترجمه رضا رجب زاده . 2 . چهل حديث ، روح الله الموسوي الخميني ، ص232 3 . فرهنگ معارف اسلامي ، سيد جعفر سجّادي ، ج2 ، ص143 85 مي فرمايند : « كُلَّ بَني آدَمَ خَطّاءٌ وَخَيرُ الْخَطّائين التَّوّابُون » ( 1 ) « تمامي فرزندان آدم در معرض خطا هستند و بهترين خطاكاران كساني هستند كه توبه كنند . » از مجموع روايات و احاديث بر مي آيد كه گناه نوعي مرض است و بر مريض لازم است كه علاج مرض خود نمايد . اگر شخصي خواسته يا ناخواسته مقداري سمّ بخورد ، همه عاقلان مي گويند كه بر او واجب است دارو مصرف نمايد تا اثر سم را از بين ببرد و اگر اين كار را انجام ندهد گرفتار هلاكت مي شود . گناه براي روح و جسم هر انساني به منزله سمّ است . همانطوركه سمّ بدن بيمار رافاسد مي كند ، گناه هم روح آدمي راتباه مي سازد . قال علي ( عليه السلام ) « بِئْسَ الْقَلادَةُ اَلاْثام » ؛ ( 2 ) « بد قلاده اي است قلاده گناهان » . گناه به گردنبندي مي ماند كه هميشه به گردن انسان آويزان است و به وسيله توبه است كه آدمي از دام گناهان رهايي مي يابد . امام صادق ( عليه السلام ) نيز در روايت ديگري به فساد گناه و معصيت اشاره كرده ، مي فرمايند : « مَا مِنْ شَيْء أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَة إِنَّ الْقَلْبَ لَيُوَاقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزَالُ بِهِ حَتَّي تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ » ؛ « هيچ چيز براي قلب انسان فساد انگيزتر از گناه نيست چه اينكه پيوسته شخص گنه كار درگناه خويش غوطهور مي شود تاآنجا كه قلبش واژگونه مي گردد . » شيخ بهايي ( رحمه الله ) در شرح اربعين خود در زمينه وجوب توبه مي فرمايند : « . . . شكي در وجوب فوري توبه نيست ؛ زيرا گناهان مانند سمّ هاي ضرر رساننده به بدن است ، چنانچه بر خورنده سمّ واجب است در معالجه شتاب كند تا بدنش هلاك نشود و از بين نرود . همچنين بر گنهكار واجب است ترك گناه و سرعت در توبه از آن ، تا دينش ضايع نگردد ، در جاي ديگر مي فرمايند : « لِكُلِّ شَيْء دَوَاءٌ وَدَوَاءُ الذُّنُوبِ اْلإِسْتِغْفَارُ » ؛ ( 3 ) « براي هر بيماري علاجي است و علاج گناهان آمرزش خواستن است . » شكي نيست كه وقتي انسان گرفتار دام معصيت و گناه مي شود در حالي كه ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . المحجّة البيضاء ، محمّد بن مرتضي مشهور به مولي محسن كاشاني ، ج7 ، ص81 2 . شرح غرر و درر آمدي ، ج3 ، ص252 3 . وسائل الشيعه ، حر عاملي ، ج11 ، ص354 86 بالغ و عاقل باشد و كسي او را بر انجام معصيت مجبور نكرده باشد ، از نظر شرع مقدس گناهكار است . اولين تكليفي كه بر عهده هر گناهكاري است توبه مي باشد اما آيا توبه واجب است ؟ آيا بر گناهكار است فوراً توبه نمايد ؟ توبه به دو دليل واجب است . يكي دليل شرعي و ديگري دليل عقلي . اما دليل عقلي : همه عقلا و خردمندان جهان به اين نكته توافق دارند كه اگر كسي خطا كرد بر او واجب است كه ترك خطا نمايد . اگر كسي خطايي مرتكب شد اما در صدد جبران خطاي خود برنيايد همه عقلا او را فردي كم عقل و نادان مي شمرند . گنهكاري كه در توبه مسامحه كند و به وقت ديگري تأخير اندازد ، خود را بين دو خطر بزرگ قرار داده است كه اگر از يكي سالم بماند به ديگري مبتلا خواهد شد . » ( 1 ) لزوم توبه در قرآن قرآن كريم در موارد زيادي با صيغه امر فرمان به توبه كردن مي دهد . چنانكه مي فرمايد : { وَتُوبُوا إِلَي اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ } ؛ ( 2 ) « اي اهل ايمان همه به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد . » خداوند اين بشارت را پس از هشدار به آدميان ( در اينكه پاكدامن و عفيف باشند و به حلال و حرام توجه نمايند ) مي دهد . خطاب پرورگار در اين آيه شامل جميع مؤمنان مي شود ؛ يعني اگر يكي از مؤمنان گناهي مرتكب شد لازم است توبه نمايد . در آيه ديگر مي فرمايد : { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَي رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ } ( 3 ) ؛ « الا اي مؤمنان به درگاه خدا توبه نصوح ( خالص و بادوام ) كنيد كه خدا گناهانتان را محو گرداند و شما را در باغهاي بهشتي كه زير درختانش نهرها جاريست داخل كند . » در آيه ديگري مي فرمايد : { إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . شرح اربعين شيخ بهايي به نقل از اخلاق اسلامي سال اول مراكز تربيت معلم ، ص221 2 . نور : 31 3 . تحريم : 8 87 عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ } ( 1 ) ؛ « آنان كه مردان و زنان مؤمن را به آتش فتنه و عذاب سوختند بر آنها عذاب جهنّم و آتش سوزان دوزخ مهيّاست . » در اين آيه نيز به كساني كه توبه نكنند وعده عذاب داده شده است . بديهي است وقتي حفظ جان از هلاكت و عذاب جاوداني واجب است . پس توبه كردن نيز واجب خواهد بود . شرايط توبه توبه ، مائده آسماني است كه نعمتهاي بي كران الهي بر آن گسترده است . خداوند به سبب توبه گناهان بي شماري از گناهكاران مي بخشد و به ديده اغماض به آنها مي نگرد . بخشش گناهان و معصيت هاي گناهكاران ، نه تنها در آخرت عذاب الهي را برمي دارد بلكه در دنيا سبب نجات مي شود . پس توبه درجه اي از درجات بالاي دين داري و خداترسي است . بديهي است عملي كه در دنيا و آخرت انسان اين همه نفوذ معنوي دارد ، بايسته است كه شرايط ويژه اي داشته باشد . توبه يك كلمه يا چند جمله استغاثه نيست كه فقط به زبان آورده شود . چه بسيارند كساني كه لفظ توبه ورد زبان آنهاست ، امّا در سلك مجرمين و بيگانگان از پروردگار هستند . كساني هستند كه بر زبانشان لفظ مُطهَّر توبه است ، اما قلبشان را لايه اي ضخيم از سياهي گناه و معصيت پوشانده است . زائر خانه خدا بايد شرايط و اسبابي را فراهم آورد تا توبه اش واقعي شود . بايد همه بدهكاريهاي دنيايي اش را بپردازد و حقوقي الهي و حقوق مردم كه بر عهده اوست همه را تسويه كند آنگاه با رويي باز به زيارت خانه خدا برود . بايد هر ستمي كه كرده ، جبران نمايد . حساب وكتاب خود را باخدا وخلق خدا صاف كند آنگاه « الهي أتوب اليك » بگويد . حضرت امام خميني ( قدس سره ) در اين باره مي فرمايند : « اگر در حديث ديدي يا شنيدي كه حق تعالي بر اين امت تفضل فرموده و توبه آنان را تا قبل از وقت معاينه آثار مرگ يا خود آن ، قبول مي فرمايد ، صحيح است ، ولي هيهات كه در آن وقت توبه از انسان متمشّي شود . مگر توبه لفظ است ؟ قيام به امر توبه زحمت دارد . برگشت و عزم برگشت نكردن ، ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بروج : 10 88 رياضات علميّه و عمليّه لازم دارد . والاّ خود به خود انسان نادر اتّفاق مي افتد كه در فكر توبه بيفتد يا موفق به آن شود يا اگر شد بتواند به شرايط صحّت و قبول آن يا به شرايط كمال آن قيام كند . چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عملي كردن آن ، اجل مهلت ندهد و انسان را با بار معاصي سنگين و ظلمت بي پايان گناهان ، از اين نشأة منتقل نمايد . آن وقت خدا مي داند كه به چه گرفتاريها و بدبختي ها دچار مي شود . » ( 1 ) استغفار استغفار محتاج به لفظ خاصي نيست . مراسم ويژه اي ندارد . « عَنْ أَبِي جَعْفَر ( عليه السلام ) قَالَ : سَمِعْتُهُ يَقُولُ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) وَاْلاِسْتِغْفَارُ لَكُمْ حِصْنَيْنِ حَصِينَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ فَمَضَي أَكْبَرُ الْحِصْنَيْنِ وَبَقِيَ اْلاِسْتِغْفَارُ فَأَكْثِرُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ مِمْحَاةٌ لِلذُّنُوبِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ : { وَما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ } » . ( 2 ) امام باقر ( عليه السلام ) فرمود : « رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) و استغفار دو دژ محكم هستند ، دو دژ محكم در برابر عذاب . پس يكي از دو دژ گذشت و استغفار مانده است . پس زياد استغفار كنيد كه استغفار محو كننده گناهان است چنانكه خداوند مي فرمايد : تا تو در ميان آنها هستي خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد و نيز مادامي كه از نافرماني خدا پشيمان شوند ، به درگاه خدا توبه و استغفار كنند . باز آنها را عذاب نكند . » شهيد مطهري ( رحمه الله ) نيز مي فرمايند : « توبه اوّلين منزل اهل سلوك و اهل عبادت و عبوديت است . اگر كسي آهنگ تقرب نزد پروردگار را داشته باشد ، براي اينكه خود را آماده كند ، بايد از گذشته سياه و تيره خود بازگردد و توبه كند . » ( 3 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . چهل حديث ، امام خميني ، ص233 2 . وسائل الشيعه ، ج11 ، ص354 ، و انفال : 33 3 . گفتارهاي معنوي ، شهيد مطهري ، ص137 89 درس هشتم : آثار توبه محمّد زارعي نورآبادي در قرآن كريم و روايات ، از فضيلت توبه و آثار آن بسيار سخن به ميان آمده است . خداوند كريم 300 مرتبه در جاي جاي قرآن ، خود را با صفاتي چون : رحيم ، غفّار ، ودود و غفور ستوده است و در موارد بسياري با صفت توّاب به گناهكاران بشارت مي دهد . توبه كليد سعادت و سرمايه نجات آدمي و راه رستگاري نااميدان و سركشتگان است . علاّمه ملاّ مهدي نراقي در فضيلت توبه مي نويسد : « بدان كه توبه نخستين مقام از مقامات دين و سرمايه ساكنان راه و كليد استقامتِ خواستاران ايمان و سرآغاز تقرّب به پروردگار عالميان است . » ( 1 ) آثار توبه را مي توان در امور ذيل خلاصه كرد : 1 ـ محبوبيت پروردگار يكي از آثار و فضيلت هاي توبه اين است كه توبه كننده مورد محبّت و عنايت ويژه حق تعالي قرار مي گيرد . چنانكه مي فرمايد : { إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ } ؛ ( 2 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . ملاّ مهدي نراقي ، جامع السعادات ، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي ، ج3 ، ص85 2 . بقره : 222 90 « همانا خداوند توبه كاران و پاكيزه كاران را دوست مي دارد . » امام باقر ( عليه السلام ) مي فرمايد : « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَي أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُل أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَزَادَهُ فِي لَيْلَة ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَهَا » . ( 1 ) « خداي تعالي شادتر است به توبه بنده خود از مردي كه در شب تاريك در بياباني مركب و توشه خود را گم كرده باشد و ناگاه آن را بيابد . » زماني كه قوم حضرت موسي ( عليه السلام ) درغياب او به پرستش گوساله مي پردازند باز اين پيام رحمت الهي است كه از زبان حضرت موسي به قوم گوساله پرستش نويد بخشش و محبّت پروردگار مي دهد : « اي قوم من ، شما ظلم به نفس خود كرديد كه گوساله پرستي اختيار نموديد ، { فَتوبوا اِلي بارئكم . . . } ؛ « پس توبه كنيد و به سوي خدا بازگرديد و ( به كيفر جهالت خود ) بكشتن يكديگر تيغ بركشيد ، اين در پيشگاه خدا بهتر كفاره عمل شما است . آنگاه توبه شما را پذيرفت و خدا توبه پذير و مهربان است . » ( 2 ) قال رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) : « ما مِنْ شَيْء أحَبُّ اِلَي اللهِ تَعالي مِنْ شابٍّ تائِب » . ( 3 ) « هيچ چيزي نزد پروردگار پسنديده تر از جوان توبه كار نيست . » و چه زيباست كه گناهكاران در اين سفره از نعمت بيكران پروردگار بهره برند و به وسيله توبه زشتيها و پليديهاي عمل خود را محو و نابود كنند . « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) : « طُوبَي لِمَنْ وَجَدَ فِي صَحِيفَةِ عَمَلِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَحْتَ كُلِّ ذَنْب اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » . ( 4 ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . وسائل الشيعه ، ج6 ، ص358 2 . بقره : 54 ، { وَإِذْ قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمْ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَي بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ } . 3 . علي رضا صابري ، الحكم الزاهره ، ص248 4 . وسائل الشيعه ، ج11 ، ص355 91 « خوشا به حال كسي كه در روز قيامت ، در نامه عملش زير هر گناهي استغفر الله بنويسند . » 2 ـ سركوبي شيطان وقتي خداوند حضرت آدم ( عليه السلام ) را آفريد و به ملائك فرمان داد كه بر آدم سجده نمايند ، شيطان كبر ورزيد و بر حضرت آدم سجده نكرد و به همين سبب از درگاه الهي رانده شد و آنگاه به پروردگار چنين گفت : { فبِعزَّتِكَ لأغوينّهُم أجْمَعين } ؛ « به عزّتت قسم همه بندگانت را گمراه مي كنم » ، شيطان با اين عملش به عنوان دشمن قسم خورده اولاد آدم پا به عرصه كارزار گذاشت . حضرت آدم ( عليه السلام ) از اينكه فرزندانش گرفتار چنين دشمني هستند ، به درگاه خداوند چنين انابه كرد : « پروردگارا ! شيطان را بر من مسلط ساختي و او را همچون خون ( كه در رگهايم جريان دارد ) در من جاي دادي براي من هم چيزي مقرر فرما . خطاب رسيد : اي آدم براي تو اين را قرار دادم كه هر يك از فرزندانت كه آهنگ گناهي كند و مرتكب آن نشود ، چيزي بر او نوشته نشود و چون مرتكب شد يك گناه بر او نوشته شود ، و اگر قصد كار نيكي كند و آن را انجام ندهد يك حسنه براي او نوشته شود و اگر انجام دهد ده حسنه برايش نوشته شود . عرض كرد : پروردگارا ! بيفزا ، فرمود : برايت مقرر ساختم كه هر يك از فرزندانت كه گناهي كند سپس آمرزش خواهد ، او را بيامرزم ، عرض كرد : پروردگارا ! بيفزا ، فرمود : براي ايشان توبه را قرار دادم و توبه را براي آنها گسترش دادم تا نفس به گلوگاه رسد . عرض كرد : پروردگارا ! مرا بس است . » ( 1 ) 3 ـ پاكي از گناهان خداوند كريم چنان آمرزنده و نسبت به بندگان مهربان است كه با يك اراده و پشيمانيِ بنده اش ، گناهان بي شمار او را مي بخشد : { إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . جامع السعادات ، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي ، ج3 ، ص90 يا اصول كافي ، ج2 ، ص440 92 عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلا كَرِيماً } . ( 1 ) چنانچه از گناهان بزرگي كه شما را از آن نهي كرده اند دوري گزينيد ما از گناهان ديگر شما درگذريم و شما را به مقامي بلند و نيكو برسانيم . « عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ( عليهما السلام ) قَالَ : لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ اْلآيَةُ { وَالَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ } صَعِدَ إِبْلِيسُ جَبَلًا بِمَكَّةَ يُقَالُ لَهُ ثَوْرٌ فَصَرَخَ بِأَعْلَي صَوْتِهِ بِعَفَارِيتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ اْلآيَةُ فَمَنْ لَهَا فَقَامَ عِفْرِيتٌ مِنَ الشَّيَاطِينِ فَقَالَ أَنَا لَهَا بِكَذَا وَكَذَا فَقَالَ لَسْتَ لَهَا ثُمَّ قَامَ آخَرُ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَالَ الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ أَنَا لَهَا قَالَ بِمَا ذَا قَالَ أَعِدُهُمْ وَأُمَنِّيهِمْ حَتَّي يُوَاقِعُوا الْخَطِيئَةَ فَإِذَا وَاقَعُوا الْخَطِيئَةَ أَنْسَيْتُهُمُ اْلاِسْتِغْفَارَ فَقَالَ أَنْتَ لَهَا فَوَكَّلَهُ بِهَا إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ » . ( 2 ) امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد : « زماني كه آيه { وَالَّذِينَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً . . . } ( 3 ) نازل شد ، ابليس بر فراز كوهي در مكّه به نام « ثور » رفت و ناله و فرياد كرد و ديگر شياطين تحت امر خود را ندا داد . آنگاه همه شيطان ها به نزد او آمدند . ابليس به آنان گفت : اين آيه نازل شده است چه كسي از عهده آن برمي آيد ؟ يكي از شياطين به پا خاست و گفت : من مي توانم به وسيله اين و . . . ابليس گفت تو نمي تواني ، يكي ديگر از شياطين از جاي برخاست و گفت من از عهده اين آيه بر مي آيم با اين وسيله و اين . . . ابليس گفت تو هم نمي تواني وسواس خناس يكي ديگر از شياطين ، برخاست و گفت من مي توانم . ابليس گفت چگونه ؟ گفت : به آنها وعده مي دهم و آرزومندشان مي كنم تا براي رسيدن به خواسته هايشان به گناه بيفتند آنگاه كه مرتكب ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . نساء : 31 2 . وسائل الشيعه ، ج11 ، ص353 3 . « كساني كه عمل ناپسندي انجام دهند يا به خود ستم كنند ، به ياد خدا باشند و از گناهانشان آمرزش طلبند . » 93 گناه شدند . استغفار را از ياد آنها مي برم . ابليس گفت تو مي تواني سپس ابلس او را تا روز قيامت مأمور به آن فوق كرد . » قرآن كريم به آنهايي كه به سبب جهالت و ناداني ، گرفتار بدي و گناه شوند و آنگاه توبه كرده و كار نيك انجام دهند ، وعده بخشش و مهرباني داده است . { أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَة ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ } . ( 1 ) و در جاي ديگر مي فرمايند : { وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً } ( 2 ) . « والبته بر آنكس كه توبه كند و به خدا ايمان آرد و نكوكار گردد و درست به راه هدايت رود مغفرت و آمرزش من بسيار است . » پشيماني ازگناه ، نه تنها سبب بخشيدن گناهان مي شود ، بلكه سبب پاك شدن دل مي گردد ، بديهي است دلي كه پاك گردد ، آينه معارف الهي مي شود . 4 ـ بهره مندي بيشتر از نعمت الهي از ديگر آثار و بركات توبه برخورداري از نعمت هاي مختلف پروردگار است . در قرآن مي خوانيم : { اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً * يُرْسِلْ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَال وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّات وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَاراً * مَا لَكُمْ لاَ تَرْجُونَ للهِِ وَقَاراً } . ( 3 ) « اي مردم از درگاه خداي خود آمرزش طلبيد كه او بسيار خداي آمرزنده است . تا باران آسمان را بر شما فراوان نازل كند و شما را به مال بسيار و پسران متعدد مدد فرمايد و باغهاي خرّم ونهرهاي جاري به شما عطا كند . چرا شما مردم خداي را به عظمت و وقار ياد نمي كنيد ؟ » ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . انعام : 54 2 . طه : 82 3 . نوح : 13 ـ 11 94 5 ـ تبديل گناهان به نيكي ها رحمانيّت خداوند چنان گسترده است كه نه تنها گناه گناهكاران را مي بخشد بلكه لغزشهاي آنها را به حسنات تبديل مي كند : { مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحاً فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَات } . ( 1 ) « كسي كه توبه كرده و ايمان و عمل صالح انجام دهد ، خداوند بدي هاي آنان را به حسنات تبديل مي كند . » ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 . هود : 51
+ نوشته شده در ساعت 22:53 توسط حسینی اراکی
|
وبسایت شخصی حجت الاسلام والمسلمین حسینی اراکی